|
+ خط خطی شده سه شنبه یازدهم دی 1386 1:15 به قلم شیدا |
فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست... + خط خطی شده جمعه سی ام آذر 1386 22:45 به قلم شیدا |
ندانم
کان مه ناهمهربان یادم کند یا نه فریب
انگیزمن با وعده ای شادم کند یا نه صبا
از من پیامی ده به آن صیاد سنگین دل که تا
گل در چمن باقیست آزادم کند یا نه من از
یاد عزیزان یک نفس غافل نیم اما نمیدانم
که بعد از من کسی یادم کند یا نه رهی
از ناله ام خون می چکد اما نمیدانم که آن
بیداد گرگوشی به فریادم کند یا نه + خط خطی شده شنبه بیست و چهارم آذر 1386 22:51 به قلم شیدا |
اگه
دستم به جدایی برسه اونو از خاطره ها خط میزنم از دل
تنگ تمومه آدما از شب و روز خدا خط میزنم اگه
دستم برسه به آسمون با ستاره ها قیامت می کنم نمیزارم
کسی عاشق نباشه ماه و بین همه قسمت میکنم وقتی
گاهی منو دل تنها میشیم حرفای نگفتنی رو میشه دید میشه
تو سکوت بین ما دوتا خیلی از ندیدنیها رو شنید قصه ی
جدایی ما آدما قصه ی دوری ماست از خودمون دوری
منو تو از لحظه ی عشق قصه ی سادگی گم شدمون... + خط خطی شده چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 3:17 به قلم شیدا |
وبعد از رفتنت : شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ، تورا با
لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت
ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای
در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که
در تنهاییم رویید ، با حسرت جدا کردم وتو در پاسخ آبی ترین موج
تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان
چشمانیست رویایی وتنها برای دیدن زیبایی
آن چشم تو را در دشتی از تنهایی
وحسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت ومن بعد از عبور تلخ و
غمگینت حریم چشمهایم را بروی
اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا ، شاید خطا
کردم وتو بی آنکه فکر غربت
چشمان من باشی نمی دانم کجا ، تا کی برای چه، ولی رفتی و بعد از رفتنت
باران جه معصومانه می بارید وبعد از رفتنت یک قلب
دریایی ترک برداشت وبعد از رفتنت رسم نوازش
در غمی خاکستری گم شد وگنجشکی که هر روز از
کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت تمام بالهایش غرق در
اندوه غربت شد وبعد از رفتن تو آسمان
چشمهایم خیس باران بود وبعد از رفتنت انگار کسی
حس کرد من بی تو تمام هستیم از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو
هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد وبعد از رفتنت دریاچه
بغضی کرد کسی فهمید تو یاد مرا از
یاد خواهی برد ومن با ان که میدانم تو
هر گز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای
تو ام برگرد ! ببین که سرنوشت انتظار من
چه خواهد شد وبعد از این همه طوفان ،
وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب
پنجره آرام وزیبا گفت : تو هم در پاسخ این بی
وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم ومن در حالتی ما بین اشک
و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون
پاسخ و سرد است ومن در اوج پاییزی ترین
ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض
کوچک یک ابر نمی دانم چرا؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ
قشنگ آرزوهایت دعا کردم... + خط خطی شده چهارشنبه هفتم آذر 1386 3:3 به قلم شیدا |
+ خط خطی شده دوشنبه سی ام مهر 1386 23:34 به قلم شیدا |
به من می گفتی ،بر خواهی گشت به سوی معشوق دیرینه ات گفتی (حرف زدن صادقانه تین راه ارتباط من و توست ) دریافتم ، که دیگردیداری میسر نخواهد شد اما به راستی چرا؟ با لرزشی از خواب پریدم و ناگاه دریافتم که اصلا خواب نبودم + خط خطی شده دوشنبه سی ام مهر 1386 23:15 به قلم شیدا |
+ خط خطی شده یکشنبه سوم تیر 1386 20:56 به قلم شیدا |
+ خط خطی شده یکشنبه سوم تیر 1386 20:41 به قلم شیدا |
+ خط خطی شده یکشنبه سوم تیر 1386 20:31 به قلم شیدا |
نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باش.... + خط خطی شده یکشنبه سوم تیر 1386 20:24 به قلم شیدا |
باز هم با ياد تو سر شار رويا مىشوم پاییز را دوست دارم... بخاطر غریب و بی صدا آمدنش بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش بخاطر شب های سرد و طولانی اش بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام بخاطر پیاده روی های شبانه ام بخاطر بغض های سنگین انتظار بخاطر اشک های بی صدایم بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام بخاطر معصومیت کودکی ام بخاطر نشاط نوجوانی ام بخاطر تنهایی جوانی ام بخاطر اولین نفس هایم بخاطر اولین گریه هایم بخاطر اولین خنده هایم بخاطر دوباره متولد شدن بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز و من عاشقانه پاییز را دوست دارم... + خط خطی شده یکشنبه سوم تیر 1386 20:16 به قلم شیدا |
زندگی چون برگ بودن در مسیر باد نیست امتحان ریشه هاست ریشه هم هرگز اسیر باد نیست زندگی چون پیچکیست که انتهایش میرسد پیش خــــدا + خط خطی شده یکشنبه سوم تیر 1386 20:3 به قلم شیدا |
کاشکی پرنده پر نداشت در سراشیبی تقدیر نام مرا با نام تو تشنه کرده اند و رفتنت را بر دلم داغ نهاده اند دریغ از دریایی که در چشمهایت نشسته است بی آنکه بخواهد آیینه ها را آبی ببیند یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب که تکرار آبی ترین زلال ها در پیوسته ترین اشتیاق های رسیده ی ابدیت تو را تداعی می کند برو به فکر من نباش برو به پای من نسوز برو به فکر من نباش من یه جوری سر میکنم زندگی رو با سختیاش........ا با که درددل کنم؟ با کسی که پرنده بود برام؟ با کسی که اشیانه بود دلم به چه خوش بود کاشکی پرنده پر نداشت از پریدن خبر نداشت درخت باغ آرزوش دغدغه تبر نداشت + خط خطی شده یکشنبه سوم تیر 1386 20:0 به قلم شیدا |
+ خط خطی شده چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 0:36 به قلم شیدا |
نشد برم ، نشد نره، نشد بخواد، نشد بياد + خط خطی شده چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 0:17 به قلم شیدا |
سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ، عاقبت برعشق من خنديد ورفت ، اشك درچشمان سردم حلقه زد ، بي مروت گريه ام راديد و رفت... + خط خطی شده چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 0:5 به قلم شیدا |
| ||||